عماد الدين حسن بن علي الطبري

397

كامل بهائى ( فارسي )

و نيز موسى هارون را خليفهء خود كرد چنان كه قرآن بر آن ناطق است : وَ قالَ مُوسى لِأَخِيهِ هارُونَ اخْلُفْنِي ( اعراف 138 ) يعنى گفت موسى برادر خود هارون را كه خليفه من باش و موسى مرجوع الرجوع بود و هارون حاضر و هارون مردى سخت فصيح و شيرين سخن بودى با وجود اين دو رسول خلق گوساله‌پرست شدند اگر با فقدان يك رسول نامرجوع الرجوع خليهء او را ترك كنند و به عقب گوساله سامرى روند چه عجب با آنكه آنجا : عِجْلًا جَسَداً لَهُ خُوارٌ * ( اعراف 146 ) بود يعنى گوساله مصنوعى كه او را آوازى بود و اينجا « عجلا جسدا له كلام » و آنجا مربى يك سامرى بود و اينجا صد رأى . بدان كه على عليه السّلام براى خدا شمشير زده بود و مردم را حقدها در سينه موج مىزد جهت آنكه در هر خانه يكى را يا دو يا بيشتر كشته بود به انتقام آن قيام نمودند جهت مخالفت نص سبب اين بود با آنكه نص در اين صورت منقول بود و محتاج به فرقى از نظر و در صورت موسى و هارون مخالفت عقل بود و نقل ورد پيغمبر و قول ايشان هر دو زنده چون با وجود چهار حجت ارتداد قوم موسى ممكن بود اينجا با وجود يك حجت ارتداد اولى . مسأله ؟ مخالفان گويند اگر نص بر على متواتر بودى هر كه استماع كردى او را علم ضرورى حاصل شدى چنان كه به نماز و روزه و اين باطل است زيرا كه علم ضرورى حاصل نمىشود . جواب ، بدان كه منكران نبوت محمد صلّى اللّه عليه و آله مىگويند اگر معجزات محمد متواتر بودى مستمع را علم ضرورى بدان حاصل شدى و چنين نيست ، و گويند اگر چه امروز متواتر شده اما در اول وهلت شما را قلتى عظيم بود . الجواب ، ترسايان و جهودان همين كلام مىگويند اگر چه امروز معجزات او متواتر شد اما در اول وهلت قوم اندك بودند جواب ايشان جواب ما باشد به عينه ايشان در اين شبهه با آن طايفه مساوىاند . مسأله ؟ گويند تخصيص على عليه السّلام به نص چه تميز بود . جواب ، اين كلام باطل است به انبياء زيرا كه ارسال محمد صلّى اللّه عليه و آله و تخصيص على دون غير چه تميز دارد : وَ اللَّهُ يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاءُ ( بقره 99 ) يعنى خداى خاص گرداند به رحمت خود هر كه را خواهد ، نبوت و امامت فضل منت الهى است بهر كه خواهد ارزانى و مسلم دارد و اللّه اعلم .